تبليغاتX
به ديوونه خونه عشاق خوش اومديد
!!!!!!!! اومدي خوش اومدي ولي پشيمون مي شي كه چرا اومدي چون ديوونت مي كنيم !!!!!!!!

در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

 

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟

پاسخ داد:

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند....

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.

که از حال غافل مي شوند

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده 

آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند 

ما براي لحظاتي سکوت کرديم

سپس من پرسيدم..

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ 

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

ولي مي توانند

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد

ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند

ولي برداشت آن ها متفاوت باشد

ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم

آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟

خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه

 

خانمي3پيرمردجلوي درب خانه اش ديد.
- شما را نمي شناسم ولي اگر گرسنه هستيد بفرماييد داخل.
- اگر همسرتان خانه نيستند، مي ايستيم تا ايشان بيايند.
همسرش بعد از شنيدن ماجرا گفت: برو داخل دعوتشان کن.
بعد از دعوت يکي از آنها گفت: ما هر 3 با هم وارد نمي شويم.
خانم پرسيد چرا؟
يکي از آنها در پاسخ گفت: من ثروتم، آن يکي موفقيت و ديگري عشق است. حال با همسرتان تصميم بگيريد کداممان وارد خانه شود.
بعد از شنيدن، شوهرش گفت: ثروت را به داخل دعوت کن. شايد خانمان کمي بارونق شود.
همسرش در پاسخ گفت: چرا موفقيت نه؟
عروسشان که به صحبت اين دو گوش مي داد گفت چرا عشق نه؟ خانمان مملو از عشق و محبت خواهد شد.
شوهرش گفت: برو و از عشق دعوت کن بداخل بيايد. خانم به خارج خانه رفت و از عشق دعوت کرد امشب مهمان آنها باشد.
2 نفر ديگر نيز به دنبال عشق براه افتادند. خانم با تعجب گفت: من فقط عشق را دعوت کردم!
يکي از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت و يا موفقيت را دعوت مي کرديد، 2 نفر ديگرمان اينجا مي ماند. ولي هرجا عشق برود، ما هم او را دنبال مي کنيم.
هر جا عشق باشد

موفقيت و ثروت هم هست!

 

  !!! دیوانه نویسی  در  » دوشنبه 21 آبان1386 !!! ساعت  » 22:31 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!
   یه پسر خوب ........................................؟

 

يک پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد

يک پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره

یک پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون  

يک پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش

يک پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته

يک پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه

يک پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده

يک پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا

يک پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه

يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند

 تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند

يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد

يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد

يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد

يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند

يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز

 دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود

يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند

يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود

يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند

يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند ««««« نکته کنکوري »»»»»

يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند

يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد

يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند

يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد

 بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد

يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد

 نميگويد که بجاي اصغر    به او رامتين و آرش و بگویند

يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و

 لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد

يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و

 بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد

يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد

يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند

يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد

يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل

 حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند

يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد

يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد

يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند

يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد   

 وزارت ارشاد اسلامي ـــــ وزارت بهداشت ــــــ وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد

يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد

يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل

يک پسر خوب ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند

يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا

 شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
  !!! دیوانه نویسی  در  » چهارشنبه 10 مرداد1386 !!! ساعت  » 20:19 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!
بحران بی شوهری ?!!


در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز به وجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوء استفاده نکنن .
۱ـ روش کوزه ای : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .
۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن می کنی شکلات بین مردم تقسیم می کنی تا مرد آرزوهات بیاد.
نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع می تونین فانوس هم روشن کنین .
۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی می تونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم می پری تو بغلش و بهش
میچسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .
نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .
۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده می کنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی می کنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .
نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !
۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس می شی بالاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .
نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.
۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که می تونی شرکت می کنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .
نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.
۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت می کنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بالاخره یه شوهر گیرت بیاد .
نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .
۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر می داری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک می کنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب می کنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .
نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین
۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو می گیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش… (سانسور ) می گیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه. البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.
نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنید

 

 

طنز بوشی


سياست آمريكايي

يکي به پسرش مي گه مي خواهم برايت زن بگيرم. پسر مي گه نه حالا باشه …
ميگه : دختر بيل گيتسه ! نمي خواهي ؟ پسر لبخند ميزنه و ميگه : باشه!
بعد ميره پيش بيل گيتس و مي گه :دخترتو عروس نمي کني؟ مي گه نه !
ميگه : پسر من معاون رييس جمهوره ها ! بيل گيتس لبخند مي زنه و ميگه :باشه !
بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه : معاون نمي خواي ! ميگه نه !
ميگه : اگه داماد بيل گيتس باشه چطور ! رييس جمهور لبخند مي زنه و ميگه :باشه …..


سوال از بوش

جورج بوش در بازديد از يک مدرسه ابتدايي، وارد يک کلاس مي شود و به بچه ها مي گويد که مي توانند هر سووالي دارند از او بپرسند يک پسر بچه دستش را بلند مي کند.
جورج بوش مي پرسد: اسمت چيه، کوچولو ؟
اسمم بيلي است و سه تا سووال دارم
سووال هايت را بپرس عزيزم .
اول، چرا سلاح کشتار جمعي در عراق پيدا نشد؟
دوم، چرا با وجود اينکه راي ال گوربيشتر بود، شما رئيس جمهور شديد؟
سوم، چرا بن لادن پيدا نشد؟
همان لحظه زنگ تفريح مي خورد و جورج بوش مي گويد که بعد از زنگ تفريح به سووال و جواب ادامه مي دهد. بعد از زنگ تفريح يک پسر بچه ديگر دستش را بلند مي کند .
جورج بوش از او مي پرسد: اسمت چيه، کوچولو؟
اسمم جاني است و پنج تا سووال دارم .
اول، چرا سلاح کشتار جمعي در عراق پيدا نشد؟
دوم، چرا با وجود اينکه راي ال گوربيشتر بود، شما رئيس جمهور شديد؟
سوم، چرا بن لادن پيدا نشد؟
چهارم، چرا زنگ تفريح بيست دقيقه زودتر خورد؟
پنجم، بيلي کجاست؟

باهوش ترين رئيس جمهور دنيا

هواپيمايي درحال سقوط بود و يک چتر نجات کم بود، بنابر اين يک نفر بايد فداکاري مي کرد.
زين الدين زيدان يک چتر بر داشت و گفت : من بهترين فوتباليست جهان هستم و بايد نجات پيدا کنم اين را گفت و پريد .
برد پيت هم يک چتر ديگر بر داشت و گفت: من محبوب ترين هنرپيشه جهان هستم و بايد نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد.
جورج بوش هم يک چتر بر داشت و گفت: من باهوش ترين رئيس جمهور دنيا هستم و بايد نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد .
فقط دو نفر در هواپيما مانده بودند. يک پسر بچه نه ساله و پاپ ژان پل دوم…
پاپ گفت: فرزندم ! من عمر خودم را کرده ام و آينده پيش روي تو است. بيا اين چتر را بردار و خودت را نجات بده …
پسر بچه گفت: احتياجي نيست. اون آقاهه که مي گفت باهوش ترين رئيس جمهور دنياست، با کوله پشتي مدرسه من پريد بيرون …

راديوي هوشمند

خانمي يک ضبط صوت هوشمند براي ماشينش خريده بود . مثلا وقتي مي گفت " کلاسيک" راديو به کانال موزيک کلاسيک مي رفت يا وقتي مي گفت "راک" ، راديو روي کانال موزيک راک تنظيم مي شد. يک روز که درحال رانندگي بود، يک ماشين ديگر مي پيچد جلوش و زن داد مي زند:
« احمق بي شعور!» همان موقع از راديو کنفرانس مطبوعاتي بوش پخش شد .

جنگ جهاني سوم

شبي جورج بوش و توني بلر به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند. يک نفر کنارشان نشست و پرسيد که دارند راجع به چه موضوعي حرف مي زنند
جورج بوش گفت: ما داريم جنگ جهاني سوم را طراحي مي کنيم و قصد داريم پانزده ميليون مسلمان و يک دندانپزشک را بکشيم
مرد پرسيد: براي چي مي خواهيد يک دندانپزشک را بکشيد؟
جورج بوش روي شانه بلر زد و گفت: ديدي گفتم هيچکس راجع به کشتن پانزده ميليون مسلمان سووال نخواهد کرد .

ورود به بهشت

انيشتين، پيکاسو و جورج بوش با وجود چند دهه اختلاف در سالروز مرگ شان به دروازه بهشت رسيدند .
انيشتين زودتر از بقيه بالا رفت و به سن پير گفت:من انيشتين هستم . سن پير گفت: ثابت کن .
انيشتين هم از او خواست يک تخته سياه و يک قطعه گچ به او بدهد. گچ و تخته سياه فورا حاضر شد و انيشتين فرمول نسبيت را روي تخته سياه نوشت و سن پير گفت: آقاي انيشتين! به بهشت خوش آمديد .
بعد از انيشتين، پيکاسو بالا رفت و به سن پير گفت که کيست و سن پير از او خواست که ثابت کند پيکاسو است. پيکاسو هم نقاشي معروفش گوئرنيکا را روي تخته سياه کشيد و به بهشت رفت.
نوبت به جورج بوش رسيد. به سن پير گفت: من جورج بوش هستم.سن پير گفت: ثابت کن جرج بوش هستي، همانطور که انيشتين و پيکاسو همين کار را کردند
جورج بوش پرسيد: انيشتين و پيکاسو چه کساني هستند؟
سن پير در بهشت را باز کرد و گفت: به بهشت خوش آمدي، جورج !

روياي بوش

يک روز صدام به بوش زنگ مي زند و مي گويد: جورج ديشب يک روياي زيبا ديدم. خواب ديدم که برج هاي دوقلو دوباره ساخته شده و نيويورک از هميشه زيبا تر است و روي هر ساختمان بلند يک پرچم بود .
روي پرچم چي نوشته بود؟
نوشته بود: الله اکبر
اتفاقا من هم ديشب خواب بغداد را ديدم که تمام ساختمان ها دوباره ساخته شده بود و بغداد حتي از زمان قبل از جنگ هم زيباتر شده بود. و روي همه ساختمان ها يک پرچم بود .
روي پرچم ها چي نوشته شده بود؟
نمي دانم. آخه بلد نيستم عبري بخوانم …


گروگان گيري

يک شب پسري در بزرگراه هاي آمريکا مشغول رانندگي بود که با ترافيک شديدي متوقف شد.
همانطور که در ماشين نشسته بود، يکي به پنجره ماشين زد .
شيشه را پايين کشيد و پرسيد: چه خبر شده است؟
جورج بوش را گروگان گرفته اند و يک ميليون دلار براي آزادي اش خواسته اند و گفته اند که اگر پول را جمع نکنيم، او را آتش مي زنند .
چقدر جمع کرده ايد؟
حدودا بيست ليتر

  !!! دیوانه نویسی  در  » دوشنبه 1 مرداد1386 !!! ساعت  » 15:44 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی

دوست و دوستدارت:خدا

  !!! دیوانه نویسی  در  » یکشنبه 10 تیر1386 !!! ساعت  » 23:51 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

 

 

فالخند متولدين خردادماه

مرد متولد خرداد
مرد متولد خرداد در برج دوپيكر به‌دنيا آمده و به‌همين دليل هم داراي شخصيتي دوگانه است و هم احتمال دو زنه بودنش ببيشتر از مردهاي متولد شده در ساير ماههاي سال است.
شخصيت دوگانه مرد خردادي خيلي وقتها ممكن است باعث تعجب و حيرت اطرافيان شود تا آنجا كه حتي... اصلاً به خاطره يكي از دوستانم در اين‌باره توجه كنيد:
ما يك همكار خردادي داشتيم كه بسيار سحر‌خيز بود و از ريختن شكر در چاي به‌شدت متنفر بود. اما يك روز صبح در كمال ناباوري پس از آنكه با يك ساعت‌و‌نيم تأخير سركار حاضر شد به آبدارچي سفارش چاي شيرين داد! من كه فكر نمي‌كردم او تا اين حد دوشخصيتي باشد ازش پرسيدم: «هي اسفنديار تو يه خردادي اصيل و به تمام معنايي!»
اما اسفنديار گفت: اسمش اسفنديار نيست و در ماه خرداد هم متولد نشده و تازه از امروز به بخش ما منتقل شده... هر چند كه او هنوز اصرار مي‌كند اسفنديار نيست ولي من كه اين خرداديهاي دو شخصيتي آب زير‌كاه را مي‌شناسم!»
مرد متولد خردادماه ممكن است هرلحظه افكار، عقايد و نظرهاي كلي و جزئي‌اش را در مورد زندگي عوض كند و در مواردي ديده شده كه يك مرد خردادي صبح رئيس يك شركت، ظهر منشي شركت و عصر آبدارچي همان شركت بوده!
مرد متولد اين ماه برخلاف آنچه به‌نظر مي‌رسد بسيار ثابت‌قدم است و در مدتي كه هنوز نظرش عوض نشده روي نظرش پافشاري عجيبي مي‌كند ولي خوب،‌ با پيدا شدن سروكله يك نظريه تازه اين پافشاري و ثابت‌قدمي به نظريه تازه‌تر منتقل مي‌شود!
از طرف مرد خردادي سفره دلش را براي هركسي باز نمي‌كند و به‌همين دليل وعده‌هاي سرسفره‌اي مسؤولان هيچ‌وقت توجه او را جلب نمي‌كند!
مرد متولد خردادماه اگر نتواند به دليل پاره‌اي مشكلات دو تا زن بگيرد، سعي مي‌كند اين دوگانگي را در جنبه‌هاي ديگر زندگي‌اش به‌كار ببندد و مثلاً دو تا ماشين، دو تا سنگ‌پا و ليف، دو تا گوشي موبايل و دو تا خانه براي خودش جفت و جور كند.
او دوستان قديمي را با پيدا شدن دوستان تازه فراموش مي‌كند و خوبي ماجرا اين است كه مي‌توانيد در طول چند سال چند‌بار با او دوست شويد و او هر بار خيال مي‌كند بار اولي است كه با شما آشنا مي‌شود و از اين بابت يك‌ عالمه تحويل‌تان مي‌گيرد!


زن متولد خرداد
سياره زن متولد اين ماه مركوري است و به‌همين دليل (يا دلايل ديگر!) همواره غيرقابل پش‌بيني است. يعني ممكن است مردي كه فكر مي‌كند زن متولد اين ماه را به‌دست‌ آورده ناگهان در برابر واقعيتي قرار بگيرد كه به‌طور غير قابل پيش‌بيني سركار بوده و يك نفر ديگر دختر مورد علاقه‌اش را به‌دست‌آورده!
زن متولد خردادماه شوخ‌طبع است ولي احتمال طنزپرداز شدنش چندان زياد نيست! او تفريح را به‌شدت دوست دارد و بعيد نيست ناگهان به شيوه كمديهاي‌ صامت بزن و بكوبي يك كيك پاي‌سيب به طرف صورتتان پرتاب كند!
از ديگر مشخصه‌هاي زن متولد خرداد اين است كه اصولاً خيلي نمي‌شود درباره ماه تولد و خصوصيات اخلاقي مربوطه‌اش طنز نوشت. والسلام

 


مشخصات متولدين خرداد

اهل تنّوع ، واقعاْ باهوش ، سريع‌الانتقال ، متلّون‌المزاج ، غير پايدار ، عاشق كارهاي فكري ، كنجكاو ، پرانرژي ، داراي شخصيّت دوتايي ، بي‌ثبات ، دمدمي مزاج ، هرگز كار را تمام نمي‌كند ، عاشق مسافرت ، معاشرتي ، سر به هوا ، زرنگ ، قابل تطبيق با هر محيط ، پي به اسرار مي‌برد ، نا آرام ، در جستجوي مطالب جديد ، واقعاْ با سليقه ، ماهر ، داراي قدرت فكري زياد ، آدم شناس ، عاشق برنامه‌هاي كوتاه‌مدت ، منطقي ، عاشق حركت ، متنفّر از تقلّب ، عاشق كامپيوتر ، از كار طولاني خسته مي‌شود، عاشق شطرنج ، زود جوش ، در يك‌جا بند نمي‌شود ، نرم و غيرمستقيم حرف مي‌زند ، قابل انعطاف ، عاشق مطالعه ، عاشق جمع مردم ، رنگارنگ ، داراي قوّه تخيّل زياد ، خوش سر و زبان ، ماجراجو و بي ثبات ، شيك پوش ، غير حسود ، گاهي شاد و گاهي غمگين ، گاهي پر حرف و گاهي خاموش ، نكته سنج ، اهل هنر ، خواهان وفاداري ، كم حرف ، آب زير كاه ، اهل معاشرت ، رويائي ، بي قرار ، اصلاْ رويش حساب نكنيد ، ميل ندارد كسي از كارش سر در بيارد ، با انصاف ، بدقول ، اهل زخم زبان ، گاهي لجباز ، عاشق غذاهاي تند .


مرد متولد خرداد:
با ذوق، هنر دوست، غير حسود و كمي بدقول، براي فرزندان پدري نرم و مهربان، در زناشوئي و معاشرت با زن اهل تنوع و ماجرا، خوش صحبت است، علاقه دارد كه مرموز جلوه كند، گاهي اهل زخم زبان، كنايه و آزار است. از شنيدن انتقاد از رفتار عاشقانه‌اش بيزار است
 


زن متولد خرداد:
زني با چند شخصيت گوناگون، با قوه تخيل بالا، خوش سر و زبان و با سليقه، ماجرا دوست و بي‌ثبات، خيلي بيش از اينكه طالب عصبانيت شما باشد به شفقت شما نياز دارد. عاشق تغيير و تحول است. مادري است شاد و خندان و بچه‌هايش مانند خودش خود مختارند و روي پاي خود مي‌ايستند
 

 

 

فروردين(بره)

در محيط خانواده از يک معامله سودآور گفتگو مي شود و يا اقدامي براي تحقق آن انجام ميگيرد. اين کار هيجان تازه اي براي شما پيش مي آورد.از ناسپاسي و يا زخم زبان يکي ازآشنايان دلخور خواهيد شد. آن دسته از متولدين اين ماه که به کار کارمندي مشغول هستند، منتظر ترفيع و يا پاداش و يا اضافه حقوق باشند. موجباتي فراهم مي آيد تا به دانش و آگاهي خود در يک زمينه تخصصي بيفزائيد.
 

ارديبهشت(گاو)

يکي از آرزوها و يا تخيلات شما له واقعيت نزديک ميشود. از خبر و يا جريان مهمي آگاه مي شويد. نظرتان درباره کاري و يا آينده تغيير خواهد کرد. با ورود يک آشنا خبرهاي خوبي خواهيد شنيد. در يک سوء تفاهم حقانيت و يا حسن نيت شما براي ديگران روشن خواهد شد و از اين بابت احساس رضايت خاطر خواهيد کرد. بخشي از مطالبات شما وصول ميشود.
 

خرداد(دو پيکر)

ديداري غيرمترقبه قلبتان را پر از اميد و شادي خواهد کرد. يک خبر و يا يک پيغام نظرتان را در مورد انجام کاري و يا برنامه اي تغيير خواهد داد. روزهاي آخر هفته را با آرامش خاطر بيشتري خواهيد گذراند. بهترين روز هفته براي شما روز چهارشنبه است. در اين روز منتظر يک اتفاق خوش باشيد. پول قابل ملاحظه اي به دست شما مي رسد . يک بگومگوي نه چندان جدي با يکي از همسايگان و يا همکاران خواهيد داشت.
 

تير(خرچنگ)

اين هفته براي شما هفته هيجان انگيزي خواهد بود. به طور غيرعادي و غيرمنتظره از يک مشکل اداري و يا شغلي رها خواهيد شد. موجباتي فراهم مي آيد که خود را در چندقدمي خوشبختي ببينيد. سعي کنيد روحيه خود را هميشه اميدوار نگه داريد و به دور و بر خود با نگاهي مثبت بنگريد. يک ناراحتي قديمي دوباره خود را نشان خواهد داد. سعي کنيد آن را بيش از آنچه که هست بزرگ نکنيد.
 

مرداد(شير)

موضوعي که برايتان از اهميت خاصي برخوردار است، در اين هفته به سرانجام خواهد رسيد. يک دوستي مسير تازه اي را پيش پايتان خواهد گشود. اتفاقات خوشي برايتان اتفاق خواهد افتاد و در اثر آن مسيرتان به آينده از تاريکي ابهام بيرون خواهد آمد. آشنايي با بعضي نکات تازه برخي پرسش هاي بي پاسخ را برايتان روشن خواهد کرد. سعي کنيد اميدتان را به آينده از دست ندهيد.
 

شهريور(خوشه)

يک اتفاق عاطفي و احساسي ، هيجان تازه اي به زندگي شما خواهد داد. اين روزها بايد حواستان را خيلي جمع کنيد تا در يک معامله ضرر نکنيد و يا مغبون نشويد. با وساطت و پادرمياني شما يک مشکل خانوادگي مربوط به شما و يا خانواده اي نزديک به شما حل خواهد شد. به زودي کارتان روي مسير هموار و سرازيري قرار مي گيرد و يا حرکتي تندتر از پيش به جريان خواهد افتاد.
 

مهر(ترازو)

در اين هفته موفق خواهيد شد شايستگي و يا توانايي خود را در مورد انجام کاري و يا برنامه اي به ثبات برسانيد.در يک مجلس به مناسبتي خواهيد درخشيد . براي تصميم گيري سعي کنيد واقع گرايي را جايگزين احساسات خود کنيد. اين روزها بايد حواستان را جمع کنيد و بعضي اتفاق ها را کوچک و بي اهميت تلقي نکنيد. يک شخص سالمند که داراي موقعيت اجتماعي خاصي است به ديدار شما خواهد آمد تا کاري برايش انجام دهيد.
 

آبان(کژدم)

در اين هفته مواظب بعضي حرفها و کارهاي خود باشيد تا موجب دلگيري و دلخوري کسي و يا کساني نشود. مقداري پول به خاطر خريدي که چندان مورد علاقه شما نيست از دستتان خارج ميشود و به زودي پي خواهيد برد که نياز زيادي به افزودن آگاهي و تجربه خود در امر خاصي داريد. در يک آزمون و يا رقابت بايد شرکت کنيد و اگر اعتماد به نفس خود را حفظ کنيد ، مطمئن باشيد که با موفقيت از آن گذر خواهيد کرد.
 

آذر(کمان)

درباره موضوعي که برايتان از اهميت خاصي برخوردار است به نکته تازه اي برمي خوريد. يک اختلاف پيش آمده فروکش خواهد کرد و يکي براي آشتي و يا دلجويي به نزد شما خواهد آمد.سعي کنيد احساس زودرنجي را از خود دور کنيد. يک تقاضا و يا آرزوي شما برآورده ميشود. جوانان متولد اين ماه از لحاظ عاطفي هفته پرهيجاني در پيش دارند و بايد مواظب باشند که از حد مصلحت ، عقل و منطق خارج نشوند.
 

دي(بز)

در اين هفته بايد خيلي مواظب باشيد تا گرفتار حادثه اي غيرمترقبه نشويد ويا پايتان در چاله نيفتد.هرچند راه پيش رو تاريک و لغزنده است ، اما با مواظبت و احتياط ميتوان از آن گذر کرد.اين روزها همچنين بايد حواستان را جمع کنيد تا فريب بعضي تعريف و ستايش هاي غيرمنطقي را نخوريد . به يک مسافرت دعوت ميشويد.با رسيدن مقداري پول يک مشکل مالي برطرف ميشود.
 

بهمن(دلو)

موضوعي که برايتان خيلي اهميت دارد در مسير دلخواه به حرکت در مي آيد.پاداش و يا سوغاتي هايي در راه داريد.با ورود يک مسافر تغييراتي در برنامه هايتان پيش مي آيد.در فکر ايجاد تغييراتي در کار و يا مسکن خود هستيد و اگر با تفکر و آينده نگري انجام دهيد، پشيمان نخواهيد شد.يک ناراحتي جسمي را که مدتي است تحمل مي کنيد، جدي بگيريد. سهل انگاري در اين مورد به ضرر شما تمام خواهد شد.
 

اسفند(ماهي)

با ورود يک ميهمان تغييراتي در امور روزانه تان پيش خواهد آمد. کاري را که اخيرأ به عهده گرفته ايد، جدي بگيريد وگرنه خيلي سخت پشيمان خواهيد شد. شما مي توانيد با کمک هاي مالي و يا فکري خود يکي از دوستان و يا نزديکان را از مشکلي بزرگ برهانيد، پس او را چشم انتظار نگذاريد. براي انجام يکي از خواسته هاي مهم خود عجول و شتابزده نباشيد، چون ممکن است روند آن را متزلزل کنيد.

  !!! دیوانه نویسی  در  » دوشنبه 14 خرداد1386 !!! ساعت  » 15:25 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!
!!! همین !!!

  !!! دیوانه نویسی  در  » سه شنبه 26 دی1385 !!! ساعت  » 18:40 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

!!! امان از دست این موجود ناشناخته !!!

 در پی اظهارات فمنیستیه یکی از نویسندگان دیوانه دیوانه خانه عشاق (دیوونه ای مثل خودت ) این پست را ارسال میکنم با رمز ( یا مردها یا هیچکس )

 با تشکر   وکیل مدافع مردها در دیوونه خونه عشاق   ممل دیوونه  

در اين دنيا يك سري موجوداتي وجود دارند كه حكمت خلقتشونو فقط خدا مي دونه.


هرچي دانشمنده ، فيلسوفه ، خداشناسه روي اين خلقت زور زدند فكر كردند كه چي شد كه خدا يه همچين موجودي آفريد به هيچ نتيجه اي نرسيدند.

اين موجود  جنس مونثه كه امروز مي خوام یکمی دربارشون با هم بصحبتیم (بدبخت نشم خوبه !!! 

( بگو آخه ممل کرم داری سر به سر اینا میذاری ؟؟؟ ولی مگه میشه بیخیال شد ؟!؟ حالا بخونید تا بعد !!! )


تا وقتي كه بچه اند با هر نه نه قمري بازي مي كنند.يه كم كه بزرگ ميشند و ميرند مدرسه تازه ياد مي گيرند كه با غريبه ها حرف نزنند

 يه كم كه بزرگتر ميشند (حدود سن 13 تا 15 سال) تا يه پسر بهشون متلك مي پرونه، خودشونو ميگيرند و فكر مي كنند كه خيلي خوشگلند حالا نمي دونه كه پسرها براي جور كردن پايه خنده به اونا متلك مي پرونند.

بعد كه با يكي دوست شدند فوري ظرف نيم ساعت عاشق ميشند البته از عشق هيچي نمي دونند و حاليشون نيست و آگاهي اونا از عشق در حد ديدن چندتا فيلم هندي و سريالهاي صدا و سيماست كه بيننده هاشون فقط خوداشونند.

وقتي ميرند دبيرستان كم كم مدت ايستادن جلوي آينه افزايش چشمگيري پيدا ميكنه و دست به آرايش مي برند البته در حد مجاز يعني هنوز نمي تونند زير ابرو و سبيلاشونو بردارند.

 تا پايان دبيرستان هم درصد بتونه(كرم و پنكك و سفيد كننده و اينجور چيزا) روي صورت بالا ميره. همش جلوي آينه مي ايستند و با مداد چشماشونو هي از طرفين ادامه ميدند تا بلكه درشت به نظر بياد.

تو اين دوره خيلي خوش بينند چون فكر ميكنند كه خوش هيكل و خوشگل هستند. اگر پسري ازشون ساعت بپرسه جواب كه نميگيره هيچ چندتا فحشم ميشنوه .


بعد از دبيرستان يه عده ميرن دانشگاه كه فعلا با با اونا كاري ندارم يه عده هم هستند كه ازدواج مي كنند و يه عده ديگه هم كه معمولا از قشر بدتركيب هستند بدون شوهر مي مونند كه اصطلاحا بايد انداختشون تو خمره و باهاشون ترشي درست كرد .

هركي مي پرسه چرا ازدواج نمي كني ميگه مي خوام درس بخونم بگذريم كه معدل ديپلمش54/9 .

اونايي هم كه ازدواج ميكنند واقعا آرزوي صبر و بردباري و شكيبايي براي شوهراشون داريم.......


وقتي به سن 30 سال ميرسند ديگه سن بالا تر نميره همونجا درجا ميزنه .
وقتي به 40 سال ميرسند وارد پست وزارت جنگ خانواده ميشند و خونه را به پادگان تبديل ميكنند و با سلاح  نق  و نوق رو مخ شوهراشون مانور ميدند و رژه مرند.


بعضي وقتا هم با هم يه جا جمع ميشند و همينطور كه سبزي پاك ميكنند يك جلسه بزرگ غيبت(ديدي شمسي خانوم چي كار كرد و....)و شايعه سازي (فلان بازيگر چهارتا زن داره و....)و يك كلاغ چهل كلاغ (تصادف ديروز ده تا كشته داده و رانندشو امروز اعدامش كردند و....) و از هر دري حرف ميزنند.

سن كه از 50 رفت بالا .... ؟؟؟؟؟


ولش كن از اينجا به بعدش ديگه شوخي بردار نيست فوق العاده خطرناكه تا همينجاشم كلي دشمن واسه خودم تراشیدم  علبته غیر از اونایی که تا حالا داشتم

 






حالا یه سری مطالب آموزنده و علمی که دانشمندان بزرگی مثل ابو ریحان داخلی و ابو علی چهلنا و زکریای ناراضی  اونهارو ثابت کردند  بی زحمت توجه کنید

یکی دخترا راست می گند یکی پینوکیو

یکی دخترا مهربونند یکی خرس مهربون

یکی دخترا قشنگ راه میرند یکی تنسی تاکسی۲

یکی موهای دخترا قشنگه یکی آنی شرلی

یکی خونه شما (دخترا ) قشنگه یکی خونه مادربزرگه

یکی دخترا سفیدند یکی سفید برفی

یکی گوشهای دخترا قشنگه یکی گوشهای زیزی گولو

یکی دخترا خوشگلند یکی پلنگ صورتی

یکی دخترا زبلند یکی ملوان زبل

یکی من و دخترا با هم خوبیم یکی تام و جری

 





اینم یه داستان آموزنده و اخلاقی که بسیار پر اهمیت استنددده ده  (به لهجه منصور خان بخونید )

 

 روزي زني فقیر در مقابل يک مغازه طلافروشي استاد و به گردنبند زيبايي چشم دوخت و در افکار دور و درازی غرق شد. با خود فکر كرد چه خوب مي شد اگر اين گردنبند زيبا مال من بود. همانطور كه ماتش برده بود با خود گفت: اين گردنبند زيبا را بايد با فلان لباس به گردن انداخت و فلان کفش را به پا كرد. سپس با خود اندیشید : اما اين گردنبند و اين لباس و اين کفش را بايد با فلان مدل آرایش استفاده كرد. خوب حالا با اين سر و وضع کجا بروم؟ بدون ماشین مدل بالا كه نمي شود، پس بايد يک الگانس خوشگل بخرم، اما من كه رانندگی بلد نیستم. خوب عيبي ندارد، يک راننده استخدام مي كنم. بهتره كه يك خانه هم در بالای شهر بخرم تا مهمانی هاي آبرومند برگذار كنم. خوب بهتره آن يکي گردنبند را هم با لباس ديگري استفاده كنم و کفشم را هم از..... بخرم و  .......... .........
زن غرق تفکرات خود بود كه ناگهان يك دوچرخه سوار بي احتیاط او را نقش بر زمین كرد . او همانطور كه سعی مي كرد از جا بلند شود رو به پسرک دوچرخه سوار كرد و گفت:
آهای یادم بنداز ویلای قشنگم را در خیابان هاي شلوغ و پر رفت و آمد شيكاگو نخرم   





 بسیار آموزنده بود ممنونیم ....  ... حالا چند تا کار عملی برای جنس مذکر که بروند و امتحان کنند و حالش را ببرند  ( هر کدام از روشهای زیر پاسخ مناسب را نداد بدانید عیب از شماست چون این روشها تجربی میباشند و همشون هم امتحان شده اند  علبته من که جرات نداشتم تجربه کنم ولی حتما یکی تجربه کرده دیگه .... تو برو عمل کن ....  

 

۱- تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید

۲- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق

۳- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید

۴- توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید

۵- توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید

۶- توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید خوشتون نیومد و برید

۷- توی جشن تولد یکی از دخترا فامیل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنید

۸- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود

۹- اشتباهات لغوی دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید

۱۰- تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید 

(علبته اگه خودشون شاخ نداشتن )

۱۱- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون

۱۲- روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید

۱۳- اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید

۱۴- تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بر گردونید

۱۵- چاق بودن و بی ریخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید

۱۶- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده

۱۷- شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه

۱۸- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده

۱۹- از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه

۲۰- توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتید تعریف کنید

۲۱- توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید

۲۲- توي خيابون به يه قسمت از لباس يه دختر خيره بشيد و بزنيد زير خنده (نمي دونيد دختره چه حالي مي شه)

 




به خدا من بی تقصیرم  تقصیر این دیوونه هاست هی میگن بنویس بنویس من که آروم نشسته بودم هیچی هم نمیگفتم  ولی خودمونیم چه حالی میده به ...... 

    توجه          ضمنا یه مسابقه هم گذاشتم که هالشو ببرید           توجه    

هرکس بهترین و قشنگترین نظر رو داد برندست و یه جایزه خیلی قابل پیش من داره

برای شرکت در مسابقه نوشتن شماره ملی و کد پستی ۱۰ رقمی الزامی است

در ضمن جایزه هم یه دونه بیشتر نیست پس فقط به یه نفر جایزه میدیم

پس فردا نیایید بگید چرا به من جایزه ندادی ... میخواستی قشنگ نظر بدی

  فعلا بای

 دیوونه باشید و سر هال

 دیوونه خونه عشاق

ممل دیوونه




  !!! دیوانه نویسی  در  » جمعه 1 دی1385 !!! ساعت  » 21:57 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

« ولن تاین در جاهای مختلف »

ولن تاين در اردبيل


- سکینه : رحيم آقا تو بيلميري امروز چه روزيه ؟
- رحيم : والا فچ ميکنم روز جهاني مبارزه با محيط زيست ! ها ؟
- سکینه : يوخ بابا ! امروز ولرم تايمه !
- رحيم : ها ؟! ولرم تايم نمنه ؟!
- سکینه : بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه ! روز احساساته ! روز من و شوماست !
- رحيم : شوما کيه ؟! ها ؟! بچه بپر برو اون چاگو رو از آشپزخونه بيار ...
- سکینه : رحيم آقا شوما اصن به من هيـــــــچوقت توجه نميکني !

منم به خدا آدمم ! منم مثل شوما از بچگي بزرگ شدم !

حق مادري به گردن بچه هام دارم ...
- رحيم : ببين سکینه من تا حالا چيزي کم گذاشتم !؟!

کوتاهي شده از قبال من ‌؟!
- سکینه : رحيم آقا امروز همه دوست پسرا واسه دوست

دختراشون کادو ميخرن شـــــــوما چرا نميخري ؟
- رحيم : آخه زن ! من چي کارت کنم ؟!

کدوم مردي واسه زنش سالي يه بار تولد ميگيره ؟

که من واسه تو ميگيرم ؟
- سکینه : اصن هر چي شوما بگي !

به ما ولرم تايم نيومده ... دستاتو بشور بيا شامتو بخـور !
- رحيم : سيکتير بابا !

-----


ولن تاين در رشت


- ماري : هوووي مرتيکه ..... گنده تو خجالت نميکشي ؟!
- ممد آقا : خانوم جان حالا چرا عصباني ميشه مگه چي کار کردم ؟
- ماري : چي کار نکردي ؟! ميدوني امروز چي روزيه ؟
- ممد آقا : سالگرد افتتاح اولين خانه عفاف

? ستاره در رشت به مديريت شما ! درسته ؟
- ماري : نه الاغ ! امروز وولوون تاينه !
- ممد آقا : آهااااا پس بوگو زرت و زووورت تلفن با شما کار داره

قضيه سر چيه !!!
- ماري : به تو ربطي داره ؟
- ممد آقا : نه خانوم جان من گه بخورم که خودم عصارشم !
- ماري : خب کووو کادوت ؟
- ممد آقا : راســـــــــتش خانوم جان شرمنده ...

ميخواستم برات گردنبند بخرم ديدم عباس آقا خــــريده !

خواستم دستبند بخرم ديدم آقا هوشنگ خريده ...

دست رو هر چي گذاشتم يکي از همسايه ها گرفته بود ...
- ماري : نه بابا از تو بخاري بلند نميشه !

پاشو اون ?? کيلويي رو تکون بده اون موبايل منـــو

ور دار بيار يه زنگ بزنم به عباس شام بريم بيرون ...
- ممد آقا : چشم خانوم جان ... من شمارو بعد از خدا

به عباس آقا ميسپرم ... !!!

-----


ولن تاين در جواديه طهران


- بتول : آق ميتي ميدوني امرو چه روزيه ؟
- ميتي : دست کم گرفتي مارو مس که !

خب امروز سالگرد آزادي آق ميتي از زندون ديه !
- بتول : نه بابا ... امروز روز زيد بازاست ...

توام که امام زيد بازايي ... !
- ميتي : خدايي ؟! پس کثافتکاري داريم امشب !
- بتول : اول کادو آق ميتي ...
- ميتي : واستا ... بيگير اينو بپوش ...

خدايي کل مسجد شارو گشتم اينو پيدا کردم ...

از رنـگ سبز فسفري خوشت ميومد ديه ؟!

اينو بپوشي چه هولويي ميشي ! بترکونيم !
- بتول : ايول ! دمت فرت آق ميتي !

خداييش خيلي آقايي ! آخه کي ووولوووم تاين واسه

زيدش مايو سه تيکه ميخره ؟ ها ؟
- ميتي : دهـــه ! اين جاي تشکرته ان ترکيب ؟

ميخواي يه جوري بزنم تو لگنت که مثه اين مايو سه تيکه بشي ؟!
- بتول : اصن ميدوني چيه نخواستيم داداش ...

به ما اين غلطا نيومده ...
- ميتي :‌ گو ميخوري نميخواي !

مگه منو تو چيمون از اين بجه سوسولا کمتره که

ووولووم تاين ميگيرن واسه هم ...
- بتول : باشه باااااا ! نمودي ...
- ميتي : آها ايول بده بياد .... جووووووووون !

 

 


« چت ایرانی »

 

پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟
دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟
پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/ نازنين/ ۲۲
پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.
دختر: مرسی! شما مجردين؟
پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟
دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟
پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصيل رشته‌ي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟
پسر: من بچه‌ي تجريشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟
پسر: خيابون دربند. شما چی؟
دختر : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟
پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟
دختر: اسم فاميلی شما چيه؟
پسر: من؟ حسينی! چطور!؟
دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده‌ي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!
دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه‌ي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم!
دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!
راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای......


  !!! دیوانه نویسی  در  » چهارشنبه 12 مهر1385 !!! ساعت  » 23:29 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

خوب دوستان امروز ميخوام بگم :

 

 وقتي داداشي رفت سربازي چه کارهايي که بايد انجام بديد

 

وقتي داداشي ميخواد بره سربازي ماماني خيلي ناراحته ....

آخه کاکول زريش(کچليش)از پيشش ميره .........

وقتي داداشي داره ميره سربازي همين طور براش گريه کن  تا ته دل داداشي خالي بشه

بعد اينکه داداشي رفت و اومدي خونه زود برو اتاق داداشي در رو هم قفل کن بعد صدايي گريه کردن در بيار (اخه خونه بهم ريختست) بذار ماماني و خاله جون خونه رو تميز کنن

حالا همه رفتن .... و تو خونه تو هستي و ماماني.... بابايي هم رفته سر کار.ماماني هم خيلي ناراحته برو تو اتاق داداشي اتاق رو بهم بريز(تا ماماني مجبور بشه) بياد تو اتاق داداشي......... (لباس هايي داداشي رو بپوش(واي چقدر شبيه دلقک شدم) برو پيش ماماني ماماني چشمش به لباس داداشي بيفته

شروع کن و اداي داداشي رو در بيار   تا ماماني ياد پسرش بيفته و گريه کنه  ()

ممکنه ماماني عصباني بشه و با جارو بيفته دنبالت۳۴۳۳۴ دور ماماني رو تو خونه دنبال خودت بچرخون يادت باشه کمتر از ۲۴۱۲۴ نشه !!!

برو تو اتاق داداشي هر چي عکس تو در و ديوار بود پاره کن

سي دي داداشي رو بردار روش يادگاري بنويس يادت باشه همون سي دي که داداشي خيلي دوست داشت

هر وقت داداشي زنگ زد زود گوشي رو بردار به ماماني فرصت نده نذار ماماني با داداشي صحبت کنه

راستي يادت باشه همه اين کار ها رو وقتي کن که بابايي خونه نيست هر وقت بابايي اومد خونه بشين پيشش و از داداشي تعريف کن بگو دلت براش يه ذره شده

خوب حالا داداشي ميخواد بياد مرخصي :

همين که صداي در رو شنيدي به ماماني فرصت نده  زود بور در رو باز کن و بپر بغل داداشي  راستي اول مطمئن شو خود داداشي چون ممکنه بپري بغلش بعد ببيني که پسر همسايست

همين که پريدي بغل داداشي شروع به بوس کردن داداشي کن از اون بوس هاي ابدار ابدار هر چي اب تودهنت بمال به صورت داداشي طوري که خودش حالش بهم بخوره

(از بغل داداشي پايين نيا )  ازش سواري بگير ........ ۶۴۴۵۶۵۴ دور .......

کنار داداشي بشين بهش بگو دلم برات يه ذره شده بود (بازم اين کچل پيداش شد نبود راحت بوديم ها )

هر وقت از کنار داداشي رد شدي يه بوس بهش بده  تا فکر کنه خيلي دوسش داري

هر وقت ماماني خواست قربون صدقه داداشي بره زود بزن زير گريه  تا ماماني قربون صدقه تو بره که چرا گريه ميکني .....

هر وقت ماماني خواست يه دل سير داداشي رو نگاه کنه برو جلو ماماني وايسا تا نتونه به داداشي نگاه کنه

هر وقت ماماني و داداشي خواستن با هم حرف بزنن ساکت نشين  بپر وسط حرفشون

هر وقت داداشي رفت سراغ سي دي که دوست داشت  بزن زير گريه  تا دل دادشي ريش ريش بشه بگو کار نوه خاله جونه

اگه داداشي پرسيد چه بلاي سر عکساش اومده  بگو مامانه اخه از عکس ها خوشش نمي اومد .........

خوب حالا مرخصي داداشي تموم شده بايد برگرده پادگان مي دوني که بايد چي کار کني؟ اره بزن زير گريه  سفت گردن داداشي رو بچسب (خفه شه)تا بابايي با ناز کردن تو رو از داداشي جدا کنه

وقتي داداشي ميره تا ۴۶۴۴۳ کيلومتري براش دست تکون بده

خوب داداشي رفت و اومدي خونه  حالا روز از نو  روزي از نو  

 

 

 شادی دل آقایون صلوات بلند بفرست

یادم نمیاد از کجا دو در زدم

 


جوات های قرن

--------------------------------------------

به روش اراذلی ( جواتی)
---------------------------------------------------------

- مرد : صد بار نگفتم وقتی من نيسم نرو بيرون ! ها‌ ؟؟!!!

- زن : غلط كردم !
.... خوردم ! توروخدا نزن ...

- مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كی
حرف ميزنی عوضی ؟!

- زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايی دق ميكنم !

- مرد : به
....(درك) كه دق ميكنی ! خودت بميری بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما !

- زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن !

- مرد: از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه !نميشه يه شب
نشا.....  تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟!

- زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام !

- مرد : ای شا
....... تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررری ....

-------------------------------------
به روش رشتی ( ته غيرت
)
--------------------------------------------------------

- مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟!

- زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟

- مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدی !

- زن : ببينم كسی به من زنگ نزد !؟

- مرد : عباس آقا چند بار زنگ زد ! گفتم نيستی ! كلی فوش داد بهت !

- زن : بابا جون يكم
زور بزن يه كاری دستو پا كن واسه خودت !

- مرد : خانوم جان هر چی شما بگی ! اصلا اگه شما بخوای شبا تو كوچه ميخوابم !

- زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ۳۰ كيلو
باسن  رو تكون بده يه چايی ور دار بيار ...

- مرد : چش
م خانوم جان ! ميخوای دو تا بيارم اصن ؟!

- زن : راستی ببين امشب ساعت ۷ قرار دارم اون
لباس گل گليمو  شستی؟

- مرد : خانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كی قرار دارين ؟!

- زن : با عباس اقا ! به تو ربطی داره ؟!

- مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه ...

- زن : ولی خودمونيما دماغت خيلی ضايست !!

- مرد : چی ؟! چی ؟! دماغ من ؟! توهين ميكنی ؟! دماغ مسئله ناموسی نيست كه بشه به

همين راحتی ازش گذشت ! اصن خانوم جان من ميرم خونه ننم !!!

- زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون !

---------------------------------------
به روش تركی ( نمنه ؟
)
------------------------------------------------------

- مرد : فكر كردی من نميدانم ؟! فكر كردی من خرم ؟! شعور دارم ؟!

- زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاری نكردم !

- مرد : آخه من بدون بی دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟

- زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم ...

- مرد : الله اكبر ! خود درخت كرم ميريزه ها ! خجالت بكش زن !

- زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده !

- مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته !!!

- زن : من به اين چيزاش هيچ كاری بيلميرم !

- مرد : ای پوخ گويوم سوزون آقزووا ...

- زن :
....... بابا !

---------------------------------------------
به روش سوسولی ( ايش
)
----------------------------------------------------------


- مرد : چرا انقد دير كردی ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودی مگه ؟

- زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داری ؟

- مرد : چه حرفا ميزنی !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم !

- زن : آخه ميدونی چی شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه !!!

- مرد : اوا خوب كردی ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين !

- زن : آخ بميرم الهی ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضيای جلف لجن بهم تيكه انداختن

منم جوابشونو ندادم !

- مرد : خوب كاری كردی ! از اين آدما خيلی زياد شده ! فقط بلدن جلف بازی در بيارن !

- زن : حالا تو خودتو خيلی ناراحت نكن بچت ميوفته !

- مرد : اوا خيلی بدی تو !

 


 

بستونه دیگه

 

 دیگه فکر کنم این آپ ترکید

 

زیادی هال بدم بهتون پررررو میشید

 

در ضمن در یک حرکت بشر دوستانه اعلام میکنم

 

هر کس هر آهنگی رو که دوست داره روو وبش بذاره

 

بگه تا کدش رو بهش بدم

 

چه کنم دیگه رئیس شدن این گرفتاریهارو هم داره

 

باید هوای دیوونه های دیگرو هم داشته باشم

 

راستی به علت شروع امتحانات

 

 یه چند وقتی دیوونه خونه عشاق نمیآپه

 

برید به درس و مشقتون برسید دیوونه ها

 

در ضمن نظر هم بدید نمیمیرید

 

........ پس تا یه آپ عظیم دیگه ........

 

::::::: دیوونه باشید و سر هال ::::::

 

:::::: ممل دیوونه ::::::

 

::::::: دیوونه خونه عشاق ::::::

 برو بچه هایی که دوست دارن بیشتر از این بخندن

برن ادامه مطلب روو بخونن

دوتا مطلب جالب داره

یکی : سیر تکامل که خیلی بامزست

دومی : عشق از دید .... که دیگه آخرشه

حتما ببینید کلی زور زدم تا تونستم دو درش کنم

 

 


!!! ادامه دیوانه نویسی !!!
  !!! دیوانه نویسی  در  » پنجشنبه 31 فروردین1385 !!! ساعت  » 11:41 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

سلام دیوونه جون

 

 

 

در راستای اعتلای کار دیوونه خونه عشاق و دیوونه کردن هرچه

 

 بیشتر دیوونه ها و غیر دیوونه ها

 

 

 

در جلسه ای که پشت در های بسته بین من و خودم انجام شد

 

تصمیم گرفته شد که ایمیلهای زورکی رو همگانی کنیم

 

 

 

به این صورت  که هرچی وبلاگ نویسه عضو این خبر نامه زورکی

 

 بشه تا وقتی خبر مهم .... یا اطلاعیه .... یا یک آپ باهال .... یا

 

 یک موضوع جالب اتفاق میفته به اطلاع همه وبلاگ نویسها برسه 

 

 

 

 

 دیوونه باشی و سر هال .... ممل دیوونه ........ دیوونه خونه عشاق 

 

 

 





Powered by WebGozar

  !!! دیوانه نویسی  در  » دوشنبه 28 فروردین1385 !!! ساعت  » 14:51 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

!!!   آفرينش زن   !!!

 

 

 

خداوند براي آفرينش زن چنين كرد :

 

 روشني شادمانه آفتاب ، گريه ابر، گريز پايي نسيم ، خود نمائي طاووس ،

کمروئي خرگوش ، سختي الماس ، نواي دسته زنبوران ، شيريني انگبين ،

 خونخواري ببر، تابش گرم آتش، سردي برف، پرگوئي زاغچه، نواي نوازشگر قمري،

 وفاي مرغ حقّ، دروئي کلنگ  را گرفت و با هم درآميخت

و از اين همه زن را آفريد و به مرد عطا کرد.

 مرد پس از هشت روز به نزد برهمن بازگشت و گفت:

بار خدايا ، آفريده اي که به من عطا کردي زندگي مرا تلخ  و تباه ساخته

و دائم شکوه و شکايت مي کند و آرام نمي گيرد.

همه اوقات خود را صرف او مي کنم .او را از من بگير .

 آنگاه برهمن زن را از مرد پس گرفت .

هشت روز ديگر سپري شد و مرد بار ديگر نزد برهمن آمد و گفت :

پروردگارا از آن دم که آفريده ات را به تو پس دادم سخت تنهايم

 بياد مي آورم آن اوقاتي را که در برابر من مي رقصيد و سرود مي خواند

و بياد مي آورم چگونه از گوشه چشم به من نظر مي افکند و با من بازي مي کرد

 و در آغوشم مي گرفت  او را به من بازگردان .

 

 

برهمن زن را به او باز پس داد . 

پس از سه روز باز مرد به نزد برهمن رفت و گفت :

 بار خدايا درست نمي فهمم ولي يقين دارم که زن بيشتر براي من زحمت است تا لذت . 

 برهمن رحم کن و مرا از دست او برهان .

 ولي اين بار برهمن سخت بر او بانگ ز د : برو هر چه مي خواهي بکن .

مرد فرياد برداشت : نمي توانم با او به سر برم . 

 برهمن گفت :  بي او هم  قادر به زندگي نيستي .

و مرد همچنان که اندوهناک دور مي شد زير لب غر مي زد

 

واي بر من ، نه با او مي توانم سر کنم و نه بي او قادر به زندگي هست

 

 

 


  

 

 !!!   عشق از نگاه کودکان   !!!

 

 

جمعی از متخصصان این سوال را از کودکان بین ۴ تا ۸ ساله مطرح کرده اند

که " عشق به چه معنی است؟! "

پاسخ هایی که دریافت کرده اندبسیار وسیع تر و عمیق تر از آن بوده که

حتی کسی بتواند تصور کند.بخوانید و خودتان مشاهده کنید.

--------------------------------------

۸ ساله : از زمانیکه مادر بزرگم دچار آرتروز شد.دیگر نمیتوانست خم شود و

ناخن های پایش را لاک بزند،از آن به بعد همیشه پدر بزرگم این کار را برای

او انجام میداد.حتی وقتی که دست های خودش هم دچار آرتروز شد.

این عشق است.

--------------------------------------

۴ ساله : وقتی کسی شما را عاشقانه دوست دارد ،شیوه بیان اسم

شما در صدای او متفاوت است و تو می دانی که نامت در لبهای او

ایمن است.

------------------------------------

۶ ساله : عشق یعنی آن هنگامی که برای خوردن غذا با کسی بیرون می روی

و بیشتر چیپس خود را به او میدهی بدون آنکه توقع متقابلی داشته باشی.

------------------------------------

۴ ساله : عشق آن چیزی است که در اوج خستگی ، لبخند را به لبانت می آورد.

------------------------------------

۷ ساله : عشق یعنی آن زمانی که مامان برای بابا قهوه درست میکند و برای

اطمینان از خوبی طعمش کمی از آن را می نوشد.

-----------------------------------

 

 ۷ ساله : عشق آن زمانی است که به شخصی می گویی از لباسش خوشت

آمده و او از آن پس ،هر روز آن لباس را می پوشد !!

----------------------------------

۵ ساله : عشق یعنی آن زمانیکه مامان بهترین تکه مرغ را برای بابا می گذارد.


-----  با تشکر  ------

 -------------------------------------------------------------

 

-----------------------------------------------

با تشکر از ظالمانی که ما را در تهیه این عکسها کمک کردند

با تشکر فراوان از بچه هایی که قربانی ظالمان فوق شدند

با تشکر از فرزندان دلبندی که در آسایش و آرامش زندگی میکنند

با تشکر از شما که این عکسها رو دیدید ولی مطالب رو نخوندید

با تشکر بیشتر از دیوونه هایی که مطالب رو خوندند ولی عکسها رو ندیدند

بدون تشکر از کسانی که هم مطالب رو دیدند و هم عکسها رو خوندند - چون اصلا وجود ندارند

با سپاس فراوان از بچه هایی که عکسشون رو نذاشتیم

با تشکر از دوستانی که به زور عضو خبرنامه دیوونه خونه شدند

با سپاس از اونهایی که هنوز عضو خبر نامه نشدند ـ ولی حالا میرن میشن ـ

بدون تشکر از اونهایی که ایمیلهای زورکی ما رو نمی خونند

با تشکر بسیار بسیار فراوان از تو آدم علاف که تا اینجای مطلب رو خوندی

با تشکر از دوستانی که به ما سر زدن و نظر دادن ولی ما نه به اونها سر زدیم نه نظر دادیم

  بدون تشکر از خودم که این همه خسته میشم و مطلب دودر میکنم ـ خسته نباشم ـ  

ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ- حرف آخر ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-

دیوونه باشی و سر هال ...... ممل دیوونه

  !!! دیوانه نویسی  در  » چهارشنبه 16 فروردین1385 !!! ساعت  » 17:8 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

... تخريب حرم مطهر امامين عسکرين ( عليهما السلام ) ...

... امام هادي (ع) و امام حسن عسکري (ع) پدر بزرگوار امام زمان (عج) ...

 

........ خدا لعنتشون کنه .......

   ......... ديگه از خدا بيخبر تر از اينها هم مگه پيدا ميشه ........

 ....... اي خدا ......

........ من نميدونم آخه ديگه به حرم امام چکار داريد .......

....... اي خدا .......  

....... نمي دونم چي بايد بنويسم يا چي بايد بگم ......

........ فقط مي خوام گريه کنم ........

....... يه گريه ي حسابي ......

....... مي خوام به اقا تسليت عرض كنم .....

..... دارم ميميرم .....

...... يا امام زمان ......

...... پس کي تشريف مياريد ......

.....  آقا ببين چه کردند .....

........ اين حرم پدرتون بود .......

..... آقا بيا انتقام ما رو بگير آقا جان ......

...... آقا اگه نياي کي ميخواد جواب اين از خدا بي خبر هارو بده .....

........ آقا خوب شد ما زمان امام حسين (ع) نبوديم .....

........ آخه کدوم يكي از ما طاقت عاشورا رو داشت .....

....... آقا به دادم برس .....

....... دارم مي ميرم .......

...... دارم دق مي كنم .......

........ اگه همه شيعه ها هم از غم  اين مصيبت بميرن بازم کمه ......

....... خدايااااا .......

........ شما چي داريد مي کشيد آقا جان .......

....... حرم پدرتون رو خراب کردند .......

......... خدايا همين حالا مرگ منو برسون ........

....... من بايد برم بميرم ........

....... هممون بايد  بميريم از غصه ي  اين مصيبت .......

........ خدايا فرج آقامونو برسون ........

....... ديگه بسه ........

........ ديگه اهانت بسه .......

........ ديگه توهين به مقام امامت بسه ........

........ ديگه غم و غصه براي امام زمان(ع) بسه ........

...... خدايا فرج حجه بن الحسن عسکري (ع) رو برسون .........

.... اي خدا اگه هنوز وقت فرج آقا امام زمان (ع) نرسيده  مرگ منو  برسون ...

......... چي دارم ميگم نمي دونم .......

........ چي دارم مي نويسم نمي دونم .......

........ فقط همينو مي دونم که دارم ديوونه ميشم .......

........ دارم مي ميرم .........

........ مي خوام سرمو بزنم به ديوار .....

.......... مي خوام بشينم زار زار گريه کنم ......

....... مي خوام برم بميرم .........

........ تا ديگه اينطوري مظلوميت آقا رو نبينم .....

........ تا ديگه اينطوري مظلوميت تشيع  رو نبينم .....

....... تا ديگه اينطوري مظلوميت امام زمان (ع)  رو نبينم .....

........ تا ديگه اين همه ظلم به تشيع رو نبينم .....

...... ما شيعه ها عادت داريم به ظلم ظالما ......

....... ولي اين يکي خيلي سخته .......

......  منو ببخشيد بايد برم .....

....... برم يه جاي دور ......

....... دور از همه .......

........ دور  .........

... ممل بدبخت ....

 ..... ممل خاك بر سر ....

  !!!  ممل ... !!! 

..... خدايا ....

  !!! دیوانه نویسی  در  » چهارشنبه 3 اسفند1384 !!! ساعت  » 19:14 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

 دیوونه روانی تولدت مبارک

 تا آخرش حتما ببینید

همه چیز با یه تولد شروع می شه . . .

 

تولد یه نفر ....

 

 

مثل همه آدما که توی یه روزی متولد می شن .

 

اون هم توی یه روز از روزای خدا متولد شده .

 

همه چیز با یه تولد شروع می شه . . .

 

فرق اون با بقیه آدما :

 

فقط برای تو ست .

 

 

فقط برای تو . . .

 

و عشق شروع می شه .

 

برای تو .

 

همون روزی که متولد شده .

 

کسی که دوستش داری .

 

کسی که دوستش داری.

 

حتی اگه اونروز نباشی :

 

حتی اگه اونروز ندیده باشیش .

 

 

ولی همه چیز با یه تولد شروع می شه . . .

 

وقتی که اون متولد شد .

 

عشق آغاز شد

  

عشق آغاز شد

 

عشق آغاز شد . . . .

 چيت چت تولدت مبارک

 اينم چندتا مزاحم تلفني 

 براي اين كه بگم منم هستم

 البته اگه نخواستين هم گوش ندين 

 

 من مزاحم نيستم ها ... يه جوک بگو بخنديم  

 

 تو بگو بابا اسمش چيه !!! 

 

 من دلم ماري رو ميخواد ... 

 

 شووما !؟!؟ 

 

 خونه دانشجويي ؟!؟!؟! 

 

 فرشاد ... 

 

  مزاحم تلفني ها دو در شده از تبريزي دات كام

 

 با طول و عرض معذرت

 ممل ديوونه

  !!! دیوانه نویسی  در  » جمعه 28 بهمن1384 !!! ساعت  » 13:34 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

  شهراپ شبهری

صداي پاي دود

                    ·اهل تهرانم

                    ·دهنم سرويس است

                    ·نه که پولي دارم، نه سوادي، و نه حتي ذوقي

                    ·مادري دارم، بدتر از مادر شمر

                    ·دوستاني، همه از لاشخوران

                    ·نه خدايي که در اين دود و صدا

                    ·لاي اين ماشين‌ها، پاي اين بُرجَک‌ها

                    ·روي اين داغي آسفالت، به دادم برسد

                    ·من مسلمانم

                    ·قبله‌ام خانهء همسايه‌مان

                    ·جانمازم دختر همسايه، مُهرم لبِ او

                    ·تخت سجادهء من

                    ·من وضو با روش مُفت‌خوران مي‌گيرم

                    ·در نمازم جريان دارد کُفر، جريان دارد شرک

                    ·ريا از پشتِ نمازم پيداست

                    ·همه ذراتِ نمازم مُتعفن شده است

                    ·من نمازم را وقتي مي‌خوانم

 بقیه مطلب را در ادامه مطلب بخوانید


!!! ادامه دیوانه نویسی !!!
  !!! دیوانه نویسی  در  » چهارشنبه 28 دی1384 !!! ساعت  » 22:2 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

 

حاج آقا : خودتونو كامل معرفی كنين ...

- شوهر : كاظم ! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتری ! ديلپم ردی ! ۲۳ ساله !

- زن : نازيلا ! ليسانس هنرهای تجسمی از دانشكده سيكتيروارد فرانسه ! ۲۰ ساله !

- حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شديد ؟


- شوهر : عرضم به حضور ان ورت حاجی ! ايشون مارو پسند كردن ! مام ديديم بد گوشـــــــتيه

گرفتيمش !!!

- زن : حاج آقا ميبينين چه بی چشمو روئه ! حاج آقا تازه سابقه دارم هست !

- شوهر : حاجی چرت ميگه ! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهيه كامل !

- حاج آقا : جرمت چی بود ؟


- شوهر : حاجی جرم كه نمشه بهش گفت ! داش اوچيكم حرف گوش نميكرد ...

مختوم النسلش كردم !

- زن : حاج آقا ميبينين چقد بی احساسه !

- حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلی تقاضايه طلاق كردين ؟


- زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله كه ازدواج كرديم ولی اين آقا اصلا عوض نشده !

- شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟


- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگــــــــيرين؟

-
زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! گفتم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم !

حـاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه!

- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپـــوش !!

اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !

- زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپـوشه!

- شوهر : حاجی ميخوايم بريم خونه اون بابای قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزنی !

به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولی پايين رفتنش با شابدوالعظیـــمه !

حاجی ما از بچگی عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سينه و اين صـوبتا !

- حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !

- زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواری نپوش ! يكی مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!

- شوهر : حاجی من اصن بدون زيرشلواری خوابم نمبره ! بابا چارديواری اختياری !

راستش اينجا جاش نيست ولی بابای خدا بيامرزم ميگفت :

- حاج آقا : خدا بيامرزتش !

- شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميگفت : سعی كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكــنی !!

يكی سيغار ! يكی زيرشلواری !

حاجی جونم برات بگه كه گير داده خفن كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته !

آخه خدايیـــش اين سوسول بازيا به ما ميات ؟!!

- زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعی كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !

-
 شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت كنيم !

دیــــگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم !

حاجی خسته مونده از سر كار ميام خونه به جای چايی واسه من كافی شاپ مياره !


درســته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا تيتــيشـيا داده

به خورده ما !!! لازانتيا و بيف استراگانورف و اسپاقرتی و از اين مزخرفا !!!

حاجی هركی يه سليقه ای داره ! خب منم عاشق آب سيرابی با كيك تيتاپم !!!

- زن : حاج آقا يه روز نميشه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وصيغه آزادش كرديم ...

- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسی نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنـــــم !!!

-حاج آقا : خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتين چرا با هــــــــم ازدواج

كردين ؟؟!!

- زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم ....

ممل ديوونه

اينو نوشتم تا بفهميد ميشه با عشق آدمو عاشقانه خندوند

 پس بخنديد

 

  !!! دیوانه نویسی  در  » دوشنبه 5 دی1384 !!! ساعت  » 15:37 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

افراد مختلف چگونه فيل را شکار می کنند! 

رياضيدان ها
رياضيدانها به آفريقا می روند ، هر موجودی که فيل نيست کنار می گذارند و سپس يکی از آنها را که باقی مانده است می گيرند .
البته رياضيدانهای با تجربه ، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل يک فيل در آفريقا وجود دارد . آنگاه به آنجا می روند .
استادان رياضی ، با تجربه ، ابتدا ثابت می کنند حداقل يک فيل در آفريقا وجود دارد و سپس پيدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجو باقی می گذارند

مهندسان نرم افزار کامپیوتر
اين دسته شکار فيل را بر
اساس اجرای الگوريتم زير انجام می دهند :
گام 1) برو به آفريقا
گام 2) از دماغه رود نيل ( جنوبی ترين نقطه آفريقا ) شروع کن
گام 3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپيما .
گام 4) در هر گذر ،
الف – هر حيوانی را که می بينی شکار کن .
ب – آن را با فيل مقايسه کن .
ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3 .
برنامه نويسان با تجربه ، ابتدا يک فیل را در قاهره (شمال آفريقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوريتم فوق خاتمه می يابد .

اقتصاد دان ها
اقتصاد دان ها فيلی را شکار نمی کنند ، زيرا
اعتقاد دارند که با ايجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فيلها ، خودشان ، خودشان را شکار می کنند .

سياستمداران ليبرال
از آنجا که اين دسته معتقدند که همه موجودات راست می گويند لذا اولين حيوانی را که می بينند شکار کرده و می گويند که اين فيل است ! و نظر هر کسی قابل احترام است لذا اينها درست می کنند .

سياستمداران دموکرات
ابتدا شکار کردن فيل را به رای گذاشته اگر حائز اکثريت آرا بشود آنگاه به نيرو های مردمی دستور شکار آن را می دهند !

سياستمداران ديکتاتور
هر چه ديکتاتور بگويد همان است ! پس اولين موجودی که به شما بدهند فيل است !

سياستمداران آمريکايی
ابتدا با استفاده از رسانه های گروهی نشان می دهند که فيل ها يا تروريست هستند يا در حال تهيه بمب هسته ايی ! سپس با متحدانشان به آفريقا لشکر کشی می کنند . پس از اشغال کامل قاره سياه ، اعلام می کنند که هيچ فيلی اينجا نبوده است ! و اينها اشتباهات اطلاعاتی سازمانها سيا و همکارانش بوده است .

برخی ديگر از سياستمداران
به هيچ وجه فيل را شکار نمی کنند . اما آنها فيل هايی را که شما گرفته ايد بين مردمی که به آنها رای داده اند تقسيم می کنند .

روانشناسان
اينها ابتدا شما را هيپنوتيزم کرده و به شما می قبولانند که آنها فيل شکار کرده اند . پس از بيداری نيز به شما می گويند که اگر الان فيل نمی بينيد يا شيزوفرنی شده ايد يا دچار توهم در ضمير ناخود آگاه خود !

وکلای حقوق
وکلا فيل شکار نمیکنند . ولی دور گله فيلها می گردند و در مورد اينکه هر کدام از فضولاتی که بر روی زمين ريخته متعلق به کدام فيل است ، بحث می کنند .
البته اگر کسی آنها را استخدام نمايد می توانند بر اساس شکل و رنگ يکی از همان فضولات ثابت کنند که کل گله به موکلشان تعلق دارد .

معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه
اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند ، اما کارمندانشان به آنها اطمينان می دهند که تمام فيلهای موجود قبلا شکار شده اند .

مامورين کنترل کيفيت
اينها به فيلها کاری ندارند ، بلکه دنبال اشتباهات ساير
شکارچيان می گردند.

ديوونه های اين ديوونه خونه

ما با فيلها کاری نداريم

ما ديوونه هارو از اقصي نقاط دنيا شکار ميکنيم

و به اين ديوونه خونه مياريم

تا شما از ديدن اونها کمال استفادرو ببريد

چون اصولا و اصلا شکار فيلها به نظر ما

بدون بی دليل است .

ممل ديوونه

  !!! دیوانه نویسی  در  » دوشنبه 5 دی1384 !!! ساعت  » 13:26 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

 

!!!! انشای يك ديوونه كه خودش هنوز نفهميده ديوونست !!!!

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟

 قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي‌دهم تا انشاءام آغاز شود. سال گذشته سال بسيار خوبي و پر بركتي مي‌باشد. سال گذشته پسر خاله ام زير تريلي ۱۸ چـــرخ رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشــــــتم پــــسرخاله ام را پيــدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال خـــيلي درس خواندم ولي نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند. پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتاي من هر روز من را با زنجير چرخ مي‌زد و گاهي موقع‌ها كه خيلي عصباني مي‌شد من را به زمين مي‌بست و دو سه بار با ماشين يكي از مشتري‌ها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه به مـادرم كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت و من را خيلي ماچ مي كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشـپزحانه مي‌ذاشت. درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيارحــــامله است و پدرم مـــــي گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي گويم چون مي دانم كه بچه اي به اين انـــدازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته مـا به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. مــن در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم! پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي‌كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هــــــــي به من ميگويد: كپي اوغلي، ولي من نمي‌دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي‌دهد پدرم عصـباني مي شود! در سال گذشته ما به عـــيد ديدني رفتيم و من حدودا خيـــــلي عيدي جـمع كرده‌ام، ولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره اي خريد كه بسيار بــد آموزي دارد و من نگاه نمي‌كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي‌نــاموسي نگاه مي‌كند و بشكن مي‌زند. پــــــدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست هايش آب و ماست و خيار مي‌خورند و مي‌خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير!

من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من ...

 

موضوع انشاء : امسال نوروز را چگونه در کرديد؟

امسال سال نو خيلي مبارک بود زيرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است! اين بهترين مسافرتي است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از اين هيـــچوقت ما را به مسافرت نبرده بود! در راه شمال به ما خيـــلي خوش گذشـــت! ما در راه خيلي چپ کرديم! پدرم مي‌گفت من مي‌پيچم ولي نميدانم چرا جــاده نمي‌پيچه! خواهرم يک بار دستش را از پنجره ماشين بيرون آورد تا پوست تخمـه‌اش را بريزد و يک ترانزيت از کنار ماشين ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شـــــــــد و ما خيلي خنديديم! ما براي ناهار به اکبر جوجه رفتيم! البته من خود اکــــبر آقا را نديدم ولــــي پدرم که او را ديده است مي‌گويد خيلي جوجه اسـت! من خيلي نوشــابه خوردم و پدرم يک گوشه نگه داشت تا من با خيال راحت بشاشـم به طبيعت! در جاده خيلي برف آمده بود و ما برف بازي کرديم! مـــــن با گوله برف به پس کــــله پدرم زدم و او عصباني شد و دست من را لاي در ماشين گذاشـت و در ماشين را محکم بست!

ما به متل قو رفتيم و سر يک ميز نشستيم و پدرم قيلـون و چايي ســـفارش داد. پدرم خيلي قشنگ قيلون مي‌کشد. پدرم حتي در متل قـو هم از رژيمش دست بر نمي‌دارد و درِ گوشي به همان پسره که قيلون آورد چيزي مـيگويد و يـــک پارچ آب سفارش ميدهد! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطي مي‌کند! کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز ميخوانند: ميخوام برم زن بگيرم ! پولامو بدم ان بگيرم! گوجه بدم رب بگيرم و ...

پدرم با اين شعر خيلي حال مي‌کند ولي مادرم عصباني مي‌شود و با پارچ آب پدرم به صورت من مي‌کوبد! ما ۱۳ را در همانجا در کرديم البته پـدرم خيلي بيشتر از ما در کرد ولي به هر حال به ما خيلي خوش گذشت و من خيلي کتک خوردم ...

از وبلاگ دو دند

ممل ديوونه

 

 

  !!! دیوانه نویسی  در  » سه شنبه 29 آذر1384 !!! ساعت  » 18:52 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

اين چندتا خنده دار هم به مناسبت ميلاد امام رضا (ع) و حضرت معصومه (ص)

آدم بي خاصيت  
راننده کاميوني وارد رستوران شد.


دقايي پس از اين که او شروع به غذا خوردن کرد سه جوان موتورسيکلت سوار هم به رستوران

 آمدند و يک راست به سراغ ميز راننده کاميون رفتند و بعد از چند دقيقه پچ پچ کردن، اولي

سيگارش را در استکان چاي راننده خاموش کرد.


راننده به او چيزي نگفت . دومي شيشه نوشابه را روي سر راننده خالي کرد و باز هم راننده

سکوت کرد و بعد هم وقتي راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند نفر سوم به

 پشت او پا زد و راننده محکم به زمين خورد ولي باز هم ساکت ماند.


دقايقي بعد از خروج راننده از رستوران يکي از جوانها به صاحب رستوران گفت : چه آدم

 بي خاصيتي بود، نه غذا خوردن بلد بود و نه حرف زدن و نه دعوا!


رستورانچي جواب داد : از همه بدتر رانندگي بلد نبود چون وقتي داشت مي رفت دنده عقب

 3 موتور نازنين را خرد کرد و رفت.

والا راستش اينم يادم نيست از كجا دودر شده

ممل ديوونه

  !!! دیوانه نویسی  در  » پنجشنبه 24 آذر1384 !!! ساعت  » 13:31 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

 

 

  تحملم يه حدي داره


اگه يه بار همه 20واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش

اگه شما رو با نمره 11.99مشروط كردن !.........خوب شده ديگه

اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم !.........بگه

اگه يه دفعه هارد 60گيگابايت شما هاپولي هاپو شده!.........پيش مياد ديگه

اگه پرسپوليس قراره از پيكان ببازه !.........ببازه

اگه سر مراسم خواستگاري،همونجا،عروس خانوم گفت نه!.........ايشاالله خوشبخت بشه

اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما !.........مسئله اي نيست

اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6،ساعت 7 رفتين سر كار !.........دقيقا" رفتين سر كار

اگه كفشي رو كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن !.........تعجبي نداره

اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !.........مباركه،عروسي رو كه نمي شه نرفت

اگه گار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي زنين !.........اينجوري هم يه صفايي داره

اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده !.........حتما" حكمتي توي اون بوده

اگه بعد از 3ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت ساعت 500تومن ووصل شده بودين !.........مهم نيست

اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن !.........لبخند بزنين

اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گيري بلد نبودين !.........خودتون رو نبازين

اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يكي پشت سرتون وايساده !.........عيبي نداره بابا

اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا" كنار شما رديف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توي دماغش فرو كرد،شش دور بپيچوند، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد،خوب بهش نگاه كرد و بعد خيلي آروم زير ميز كلاس دستش رو پاك كرد !.........نه !اين يكي رو شرمنده . آدميزاد هم يه تحملي داره

اصلا يادم نيست اين مطلب رو از کجا دودره کردم

  ممل ديوونه

  !!! دیوانه نویسی  در  » پنجشنبه 24 آذر1384 !!! ساعت  » 13:26 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

اين عكسهارو كساني كه قلب ضعيفي دارند نبينند

رستوراني كه درآن نوزاد انسان تناول مي كنند!

 

هدس بزن اين عكس جيه؟؟؟

خدای به ما رحم کنه ...

و اين جيه؟؟؟

واينجاست كه معني انسانيت به درستي فهميده مي شود ...

نقطه اوج تمدن بشري!

به جز گريه چه كاري از دست من بدبخت بر مياد

اينجاست كه طبق فرموده حضرت علي (ع):

( اكر همه اهل زمين از غصه بميرند جاي تعجب نيست )

و اين يعني انسانيت

و به نظر من اين أخر دنياست...

 

من برم كه ديگه نميتونم  به خدا نمي تونم

( عكسها از سايت hgangine  )

اميدوارم اين عكسها واقعي نباشند

ممل بدبخت

 

  !!! دیوانه نویسی  در  » شنبه 19 آذر1384 !!! ساعت  » 23:25 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!
واي خدا اگه فيل اينقدر كه من تب دارم تب داشت از پا در ميومد! الان ديگه زدم تو توهم!
اما چون دوستون دارم  گفتم به وبلاگ يه حالي بديم :D

دوست دختر از ديدگاه يك تعويض روغني

اينم عكس دوست دخترس ها !!!


ماشين رو برده بودم تعويض روغن هويجوري به فكر وبلاگ افتادم گفتم نظر تعويض روغني رو نصبت به دوست دختر جويا بشم :
ممل: ميگم دوست دخترم داري؟
طرف: چه چه؟
ممل: د و س ت د خ ت ر
طرف : ها پس چي!
ممل:چه جورياست؟
طرف: ببين عزيزم واست يك مثال ميزنم كه خوب جا بيفته!
ممل: مرسي : X
طرف : فرض كن تو يك ماشيني! ماشين واسه اينكه سرحال باشه و نرم كار كنه و قاط نزنه نياز به چي داره؟ روغن!
اره عزيزم روغن ميريزي كه نفس ماشين راست بشه! خوب هرچي روغن باحالتر مرغوبتر باشه ماشين مدت بيشتري سرحال ميمونه! اما با تمام اين احوال عزيزم بهران تكتاز هم كه بريزي 20 هزارتا كه باهاش بري بايد عوضش كني ! ميشه 5 تومن
ممل: جان؟!
طرف : عزيزم تعويض روغن رو ميگم
ممل: آهان!
وقتي داشتم ميومدم بيرون با خودم فكر كردم اين تعويض روغني ها هم استدلالي دارنها! واسه خودشون فيلسوفي هستن!

دوست دختر از ديدگاه يك سرباز

اينم همون سربازس

ممل‌: نظرتون در مورد GF چيه؟
يك سرباز( كه خواسته اسمش فاش نشه) : دوست دختر دقيقا مثله تير ميمونه واسه سرباز. هر سرباز يك تفنگ داره و 30 تا تير واسه هر شب كه پست ميده.خوب البته از اونا 3 تا تير كه مشقي هست ميمونه 27 تا تير به درد بخور و باحال و البته بايد توجه داشت كه اين فشنگها هرشب دسته يكي از سربازهاست و هر شب يك خشاب جديد داري و 30 تا تير جديد.

نظر يك جوان علاف در مورد GF

اينم عكس تعويض روغنيه ! ببين ميشناسيش؟؟


بعد از شنيدن نظر اين سرباز به سراغ يك جوون علاف رفتم كه سر پاساز بارثاوا (مشهد - سجاد) در حال عمليات دشمن شكن آدامس جوي بود .

ممل : سلام ، نطرت در مورد GF چيه؟
علاف ناشناس: سام داش،والا دوست دخمل مثله آدامس و آدامس نكات حرفه اي خاص خودشرو داره كه از آن جمله ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1- هيچ موقع آدامس نيمخوره ديگران رو از سطل آشغال برندار
2- هر ادامس فقط يه مدت شيرين و جويده ميشه و بعد جاش توي سطل آشغال
3- هيچوقت اينقدر آدامس رو باد نكن كه تو صورتت بتركه و صورتت كثيف بشه
4- هميشه يه بسته آدامس بهتر از يه دونه آدامس
5- آدامس نبايد قورت داد!
ممل: OK ،بسه بابا مخ من بيش از اين نميتونه اينجور مسائل فلسفي رو پردازش كنه!

 خودمونيم يه كمي به اين دخترا خنديدن هم بد نيست ها

حالا نخند كي بخند

گفته باشم ما قصد توهين به هيچ كس رو نداريم ها

ديوونه خونست ديگه

نميشه كاريش كرد

  ممل ديوونه  

1 ساعته اينجا دارم از بو خفه ميشم تازه فهميدم ماله جورابامه

ديگه حالم خيلي بد شده! از توهم هم داره رد ميشه! شاد باشيد

  !!! دیوانه نویسی  در  » پنجشنبه 17 آذر1384 !!! ساعت  » 10:32 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

امتحان سراسري ديوونه خونه عشاق

براي عضويت در ديوونه خونه عشاق امتحان سختي گرفته ميشود

 تقلب ممنوع  

  گفته باشم من خيلي جدي هستم  

بدو كه تموم شد

سوالات امتحان ديوونه خونه  رو میذارم ! خودم از طراح سوال گرفتم !

مدت پاسخگويی در روزنامه های کثيرالانتشار اعلام خواهد شد.

تست های فرهنگی هنری

هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت

هنرپيشه مرحوم سينما ؟
الف) رضا ژيان
ب) رضا ماکسيما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

هنرپيشه مرحوم فيلم "ممل آمريکايي" ؟
الف) نعمت الله گرجي
ب) نعمت الله ساقه طلايي
ک) نعمت الله شيرين عسل
ش) نعمت الله مينو

هنرپيشه زن معروف سينما ؟
الف) هديه تهراني
ب) کادوي تهراني
ک) چشم روشني تهراني
ش) قابل نداره تهراني

بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟
الف) پارسا پيروزفر
ب) فارسا فيروزپر
ک) پارسا پيروزپر
ش) فارسا فيروزفر

يکي از آهنگ هاي منصور ؟
الف) ديوونه
ب) ... خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج!

خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند ؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد
حالا جكار كنم ؟؟؟
تست های ورزشی

کشتي گير گردن کلفت ايران ؟
الف) عباس جديدي
ب) عباس قديمي
ک) عباس نيو
ش) عباس آپ تو ديت

تيم فوتبال آباداني ؟
الف) نفت آبادان
ب) بنزين آبادان
ک) گازوئيل آبادان
ش) استقلال اهواز

باشگاه انگليسي ؟
الف) ميدلزبرو
ب) ميدلزبيا
ک) ميدلزبودي حالا
ش) ميدلزپاشو برو گمشو

بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟
الف) حسن صالح حميدزيچ
ب) حميد صالح حسنزيچ
ک) حسن حميد صالحزيچ
ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟

دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟
الف) ديويد سيمن
ب) ديويد سيمثقال
ک) ديويد سيگرم
ش) ديويد سيتن

مربي سابق تيم ملي انگليس و استراليا ؟
الف) تري ونبلز
ب) مونو ونبلز
ک) تترا ونبلز
ش) هگزا ونبلز

مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟
الف) اندي کول
ب) اندي سرشانه
ک) اندي پشت بازو
ش) اندي مرسي هيکل

مهاجم تيم ملي هلند و آرسنال ؟
الف) دنيس برگکمپ
ب) دنيس اروين
ک) دنيس وايز
ش) دنيس تريکو

آقاي گل جام جهاني ٧٤ آلمان ؟
الف) گرد مولر
ب) بيضي مولر
ک) مستطيل مولر
ش) ٨ وجهي منتظم مولر
اخراااااااااااااج     برو بيروووووووون
تست های وبلاگی

بهنود کابوي ، کدام نوع بهنود است ؟
الف) بهنود جيگر
ب) بهنود ديگر
ک) بهنود شيکر
ش) بهنود مسگر

اولين بلاگر ايراني ؟
الف) سلمان
ب) ابوذر
ک) بلال
ش) خديجه

خوشتيپ ترين بلاگر ؟
الف) پرومته
ب) محمود فکري
ک) عيسي ترائوره
ش) رضا عنايتي

ترسو ترين بلاگر ؟
الف) شبح
ب) جن
ک) ديو
ش) لولو خورخوره

نويسنده وبلاگ پدرخوانده ؟
الف) فردين نوري
ب) بهروز وثوق نوري
ک) ناصر ملک مطيع نوري
ش) گوگوش نوري

دختر بلاگر شمالي ؟
الف) زهرا Hb
ب) زهرا B2
ک) زهرا اتود
ش) زهرا پاک کن

گرداننده سايت جييگر ؟
الف) آرمان جيگرکي
ب) آرمان ساندويچي
ک) آرمان بوف
ش) اکبر جوجه

وبلاگ نويس پرحرف کرجي ؟
الف) زيتون
ب) ماست موسير
ک) سالاد فصل
ش) ترشي

نام وبلاگ حسين درخشان ؟
الف) سردبير: خودم
ب) مدير مسئول: خودم
ک) وزارت ارشاد: خودم
ش) کيهان
بيدار شو بجه الان وقت تموم ميشه ها!!
تست های الکی

برد اصلي کامپيوتر ؟
الف) مادربرد
ب) فادربرد
ک) طلاق برد
ش) بر پدر و مادر کسي که در اين محل آشغال بريزد ... !!!

نژاد مردم شرق آسيا ؟
الف) زرد
ب) عنابي
ک) بنفش
ش) چهارخونه راه راه يشمی

يکي از ميدان هاي تهران و شاعر ؟
الف) فردوسي
ب) انقلاب
ک) ونک
ش) مستقيم

  وقت شما به پايان رسيد . لطفا ماوس های خود را بالا بگيريد! 
واي خدا وقت تموم شد !!!
------------------------------------------------
کپی رايتشم که مال سايت آبکشه !
از گزينه هاش معلومه !
------------------------------------------------------
شرمنده منم از  شبگرد   ورداشتم  
گفتم بگم يه موقع مشمول الذمه نباشم
ممل ديوونه
 
  !!! دیوانه نویسی  در  » پنجشنبه 17 آذر1384 !!! ساعت  » 9:30 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

سلام به همه دیوونه های منتظر

ممل دیوونه هستم باز هم از دیوونه خونه عشاق 

حتما از خودتون می پرسید ....  منتظر یعنی چی ؟

الان میگم :

ـــ این آخرین پستی  هست که تو  دیوونه خونه نوشته میشه ـــ

--- خوشحال شدید ؟؟؟؟؟ ---

ـــــ اشتباه نکنید ... آخرین پست در آخرین جمعه سال ۸۴ ــــــ

من و شاید خیلی های دیگه این آخرین جمعه رو به نام آقا امام زمان(ع) نام گذاری کردیم

به همین خاطر به نظرم رسید تو این پست فقط یه مطلب بنویسم....

 اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن

 صلواتک علیه و علی آبائه

 فی هذه الساعة و فی کل ساعة

 ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا

 حتی تسکنه ارضک طوعا

 و تمتعه فیها طویلا

 برحمتک یا ارحم الراحمین 

  

دوست دارم هر کس که این پست رو می خونه 

ــــــــــــــــــــ  فقط یه کار بکنه  ــــــــــــــــــ

تو قسمت نظرات برای امام زمانت(ع) یه دعا کن ( هر چی دوست داری )

از ته ته ته ته دلت  ... ببینم چند نفر آقاشونو دوست دارن ؟؟ 

!!! شاید آقا صدای ما دیوونه ها رو بشنون !!!

پس یه دعای بکن که بعدا پشیمون نشی .....

التماس دعا

 ممل دیوونه

  !!! دیوانه نویسی  در  » چهارشنبه 16 آذر1384 !!! ساعت  » 13:20 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

ميخوام بهش بگم

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي‌کرد . به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهي به اين مساله نمي‌کرد. آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست. من جزومو بهش دادم. بهم گفت: "متشکرم" و گونه من رو بوسيد.

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد.خودش بود. گريه مي‌کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نمي‌خواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس، خواست بره که بخوابه، به من نگاه کرد و گفت: "متشکرم" و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده، اون نمي‌خواد با من بياد". من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم، درست مثل يه "خواهر و برادر". ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد. من پشت سر اون، کنار در خروجي، ايستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي‌کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمي‌کرد و من اين رو ميدونستم، به من گفت: "متشکرم، شب خيلي خوبي داشتيم"، و گونه منو بوسيد.

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

يه روز گذشت، سپس يک هفته، يک سال... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد، من به اون نگاه مي‌کردم که درست مثل فرشته‌ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. مي‌خواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي‌کرد ، و من اينو ميدونستم، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي، متشکرم و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

نشستم روي صندلي، صندلي ساقدوش، توي کليسا، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت "تو اومدي؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

سالهاي خيلي زيادي گذشت. به تابوتي نگاه مي‌کنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود:

تمام توجهم به اون بود. آرزو مي‌کردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو مي‌دونستم. من مي‌خواستم بهش بگم، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما ... من خجالتي‌ام... نيمدونم... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

اي کاش اين کار رو کرده بودم... با خودم فکر مي کردم و گريه !

اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه

 

اينو ميفرستم فقط براي اين كه بگم ......

 

  !!! دیوانه نویسی  در  » دوشنبه 14 آذر1384 !!! ساعت  » 20:18 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!
!!! امکانات !!!

!!! صفحه نخست !!!
!!! ایمیل یاهوی مملی !!!
!!! آرشیو دیوونه خونه  !!!

!!! درباره دیوونه خونه!!!

!!! اين ديوونه خونه مخصوص ديوانه ها مي باشد و هيچ كس ديگر حق ورود به آن را ندارد البته اگر وارد شديد ديگه نميشه كاريش كرد بمونيد و از ديوونه ها لذت ببريد هدف ما جلب رضايت شماست راستي تجمع بيجا هم مانع كسب نيست (مدير ديوونه خونه ... ممل ديوونه )
!!!


!!! عزیزترین ها !!!

!!! عمه ملک !!!
!!! بغض گرفته !!!
!!! شنگول ها !!!
!!! تولدی دوباره !!!
!!! دایی جواد !!!
!!! من !!!
!!! خانه دوست کجاست !!!
!!! فراموش شدگان !!!
!!! شلغم فروش خندان !!!
!!! غار نشین عاشق !!!
!!! پرنده دیوونه !!!
!!! نونوایی محمد !!!
!!! منگلستان !!!
!!! باشد که نباشیم !!!
!!! کوله پشتی منیره !!!
!!! آرشیو
عزیزترین ها !!!

!!! آرشیو !!!

!!! اردیبهشت 1387 !!!
!!! بهمن 1386 !!!
!!! دی 1386 !!!
!!! آبان 1386 !!!
!!! شهریور 1386 !!!
!!! مرداد 1386 !!!
!!! تیر 1386 !!!
!!! خرداد 1386 !!!
!!! اردیبهشت 1386 !!!
!!! فروردین 1386 !!!
!!! اسفند 1385 !!!
!!! بهمن 1385 !!!
!!! دی 1385 !!!
!!! آذر 1385 !!!
!!! آبان 1385 !!!
!!! مهر 1385 !!!
!!! شهریور 1385 !!!
!!! مرداد 1385 !!!
!!! تیر 1385 !!!
!!! اردیبهشت 1385 !!!
!!! فروردین 1385 !!!
!!! اسفند 1384 !!!
!!! بهمن 1384 !!!
!!! دی 1384 !!!
!!! آذر 1384 !!!

!!! موضوعات  !!!

!!! دودره شده ها !!!
!!! گريه دار ها !!!
!!! عشقولانه ها !!!
!!! دیوانه نویسی ها !!!
!!! جالب ترین ها !!!

!!! دیوانگان همراه !!!

!!! مملی ديوونه !!!
!!! ديوونه ای مثل خودت !!!
!!! ديوونه با كلاس علاف !!!
!!! دیوونه روانی !!!
!!! پرنده دیوونه !!!
!!! دیوونتم دیوونه !!!
!!! !!! حاج علی دیوونه!!! !!!

!!! جالبترین ها !!!

!!! یه چند دقیقه آزادی !!!
!!! جواني در خيابان !!!
!!! كليپ مزاحم تلفنی !!!
!!! به من میگن دیوونه !!!
!!! فوايد کامپيوتر !!!
!!! موز بهتر است یا سیگار ؟ !!!
!!! شهراپ شپهري !!!
!!! نامه عاشقانه یک عرب !!!
!!! دو فرشته !!!
!!! ديدني ها در ديونه خونه !!!
!!! حاج آقا و حاج خانوم !!!
!!! چگونه فیل را شکار کنیم !!!
!!! انشای يك ديوونه !!!
!!! خاستگاری از نوع جدید !!!
!!! خاستگاری .... !!!
!!! راننده بی خاصیت !!!
!!! تحمل هم یه حدی داره !!!
!!! ديدگاهها نسبت به دختر !!!
!!! امتحان دیوونه خونه !!!
!!! می خوام بهش بگم ... !!!

!!! همسایه ها !!!

!!!!!!!!!! دیوونه ها !!!!!!!!!!

!!! من !!!

!!!  آوا  !!!

!!! نازلی !!!

!!! مرد تنها !!!

!!! لطفا بخند !!!

!!! منگلستان !!!

!!! دایی جواد !!!

!!! شنگول ها !!!

!!! محمد نونوا !!!

!!! بغض گرفته !!!

!!! حاجیه منیره !!!

!!! دار المجانین !!!

!!! پرنده دیوونه !!!

!!! حرف دل من !!!

!!! تولدی دوباره !!!

!!! دیوونه روانی !!!

!!! مهر و مهتاب  !!!

!!! دیوونه بمونید !!!

!!! فراموش شدگان !!!

!!! مرتیکه غار نشین !!!

!!! هر کی نبینه خره !!!

!!! برای رسیدن به تو !!!

!!! حاج علی غار نشین !!!

!!! شلغم فروش خندان !!!

!!! پای عریان جوانک ها !!!

!!! حتی اگر نا امید شدی !!!

!!! چایی بخور غصه نخور !!!

!!! آسمو پاسم ولی عاشقونه !!!

 

!!!!!!!!!! عشقولانه ها !!!!!!!!!!

!!! آیناز تنها !!!

!!! سنگ قبر آرزو !!!

!!! سامان و مهسا !!!

!!! عشق (آریا و ندا ) !!!

!!! دل نوشته های من و تو !!!

!!! صداقت یک عشق !!!

!!!!!!!!!! و غیره ها !!!!!!!!!!

!!! من و تو !!!

!!! جواد برفک !!!

!!! عشق بالیوود !!!

!!! دو خط موازی !!!

!!! عکسهای زیبا !!!

!!! کوچولوی شیطون !!!

!!!  باور کن قشنگه !!!

!!! اینجا قانون نداره !!!

 

!!!!!!!!!! جدی ها !!!!!!!!!!

!!! تنهایی !!!

!!! ترنم خیال !!!

!!! روزهایی که میگذرند !!!

!!!!!!!!!! شعر ها !!!!!!!!!!

!!! نرگس !!!

!!! غزل ماه !!!

!!! نغمه درد !!!

!!! خودمونی !!!

!!! من و شعر !!!

!!! آتش تن من !!!

!!! الهه مهربون !!!

!!! روزهای تنهایی !!!

!!! آبی ترین احساس !!!

!!!!!!!!!! موسیقی ها !!!!!!!!!!

!!! نیلوفر !!!

!!! سرزمین !!!

!!! کرکره متال !!!

!!! پارسی موزیک !!!

 

!!!!!!!!!! توجه توجه !!!!!!!!!!

هر کدوم از دیوونه ها

 که میبینه

 تو لینکش مشکلی هست

یا موضوع لینکش

اشتباه شده خبر بده

تا درستش کنم

با تشکر

!!!!!!!!!! مملی دیوونه !!!!!!!!!!

!!! ارتباط با مدیریت !!!



www.divonekhone.blogfa.com

!!! مدیر دیوونه خونه !!!
« مملی دیوونه »

!!! دستیار اول !!!
« دیوونه ای مثل خودت »

!!! دستیار دوم !!!
« دیوونه ی روانی »

www.divonekhone.blogfa.com

 RSS





Powered by WebGozar